X
تبلیغات
آرشیو آذر ماه 90 - سجاده ای پر از یاس آرشیو آذر ماه 90 - سجاده ای پر از یاس
سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
امروز : سه شنبه 97 مهر 3 ، 2:30 صبح
[ و او را از ایمان پرسیدند ، فرمود : ] ایمان بر چهار پایه استوار است ، بر شکیبایى ، و یقین و داد و جهاد . و شکیبایى را چهار شاخه است : آرزومند بودن ، و ترسیدن ، و پارسایى و چشم امید داشتن . پس آن که مشتاق بهشت بود ، شهوتها را از دل زدود ، و آن که از دوزخ ترسید ، از آنچه حرام است دورى گزید ، و آن که ناخواهان دنیا بود ، مصیبتها بر وى آسان نمود ، و آن که مرگ را چشم داشت ، در کارهاى نیک پاى پیش گذاشت . و یقین بر چهار شعبه است : بر بینایى زیرکانه ، و دریافت عالمانه و پند گرفتن از گذشت زمان و رفتن به روش پیشینیان . پس آن که زیرکانه دید حکمت بر وى آشکار گردید ، و آن را که حکمت آشکار گردید عبرت آموخت ، و آن که عبرت آموخت چنان است که با پیشینیان زندگى را در نوردید . و عدل بر چهار شعبه است : بر فهمى ژرف نگرنده ، و دانشى پى به حقیقت برنده ، و نیکو داورى فرمودن ، و در بردبارى استوار بودن . پس آن که فهمید به ژرفاى دانش رسید و آنکه به ژرفاى دانش رسید از آبشخور شریعت سیراب گردید ، و آن که بردبار بود ، تقصیر نکرد و میان مردم با نیکنامى زندگى نمود . و جهاد بر چهار شعبه است : به کار نیک وادار نمودن ، و از کار زشت منع فرمودن . و پایدارى در پیکار با دشمنان ، و دشمنى با فاسقان . پس آن که به کار نیک واداشت ، پشت مؤمنان را استوار داشت ، و آن که از کار زشت منع فرمود بینى منافقان را به خاک سود ، و آن که در پیکار با دشمنان پایدار بود ، حقى را که بر گردن دارد ادا نمود ، و آن که با فاسقان دشمن بود و براى خدا به خشم آید ، خدا به خاطر او خشم آورد و روز رستاخیز وى را خشنود نماید . و کفر بر چهار ستون پایدار است : پى وهم رفتن و خصومت کردن و از راه حق به دیگر سو گردیدن و دشمنى ورزیدن . پس آن که پى وهم گرفت به حق بازنگشت ، و آن که از نادانى فراوان ، خصومت ورزید ، از دیدن حق کور گشت ، و آن که از راه حق به دیگر سو شد ، نیکویى را زشت و زشتى را نیکویى دید و مست گمراهى گردید ، و آن که دشمنى ورزید راهها برایش دشوار شد و کارش سخت و برون شو کار ناپایدار . و شک بر چهار شعبه است : در گفتار جدال نمودن و ترسیدن و دو دل بودن ، و تسلیم حادثه‏هاى روزگار گردیدن . پس آن که جدال را عادت خود کرد ، خویش را از تاریکى شبهت برون نیاورد ، و آن که از هر چیز که پیش رویش آمد ترسید ، پیوسته واپس خزید ، و آن که دو دل بود پى شیطان او را بسود ، و آن که به تباهى دنیا و آخرت گردن نهاد هر دو جهانش را به باد داد . [ و پس از این سخن گفتارى بود که از بیم درازى و برون شدن از روش کارى که در این کتاب مقصود است نیاوردیم . ] [نهج البلاغه]
فکه می سوزانی ام ..

در سرزمینی  که فکه نام دارد  120 نفر از رزمندگان گردان «حنظله» لشکر 27 محمد رسول الله با لب تشنه به شهادت رسیدند. در یادداشت های باقی مانده از یکی از شهیدان گردان حنظله آمده است: «امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم. آب را جـــیره بندی کرده ایم. نان را جیره بنــــــدی کرده ایم. عطــش همه را هلاک کرده است، هـــمه را جز شهدا، که حالا کنارهم در انتــــــهای کانال خوابیده اند. دیگر شــــهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنه ات پسر فاطمه(س)…»
عاشورا  باز آمدم..
کجایید دوستان آب اورده ام....
اگر یک جرعه .. تنها یک جرعه باقی ماند آن را به آسمان بپاشید شاید...
چرا؟؟ شاید آن بالا ستاره ای دیگر تشنه کام به انتظار آب در آسمان فکه چشم براه باشد..

شکسته روزگار پنجره دیده ام ولی...
من از رخ خود نقش خاطرت نشکستم...
به روی خاک تو می نویسم با رد عبور...
که ای رفته به خاطره ها ...من عهد با تو را نشکستم...
روزی هزار بار شکستم شیشه های چشم و دل را ولی...
به امید رسیدن به  جمع  شما..پلاک خود را به نیمه نشکستم...

کاش میان من و تو ...هیچ سیم خارداری نبود..
کاش هرگز جا نمانده بودم....کاش محتاج افریده نشده بودم...
کاش من هم  بین سیم خار دار  منتظرش بودم...
یک جفت   مرکب میخواهد... چه دم پایی ... و چه دو تکیه گاه چوبین.... وچه یک پای مصنوعی..
اما مرا گرچه هیچ مرکبی نمانده ...... دلم.... دلم.... دلم  بین این سیم خاردار ها جا مانده..
ای خاک  مطهر و متبرک ... بیا به روی چهره من بنشین... شاید .. شاید
آبرویی حاصل شود.. شاید ... چشمم
ببینید آنچه را که سالها از او فرو بسته مانده است

آن زمان از طلب دامن تو دست کشم/
که به گیسوی خم اندر خم تو دست کشم/
گرچه ما ناز کسی را نکشیدیم ولی/
ناز کن ناز تو را هر چقدر هست کشم/

با همه دارایی ام به شوق نگاهی از جانب شما به کربلای تان آمدم..
کجایید؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!





کلمات کلیدی :
لک لبیک .. عزیز زهرا...

دوباره ،از پی روز غروبی درد ناک مرا

در وادی سرگردانی به دنبالت می فرستند

دوباره اندر پی  منتقم میگردم ؛دوباره بهانه ام روزگار و سختیهاست

تا برایت چشم هایم را بارانی کنم

توی می آیی ،تو خواهی آمد

 و انتقام سردار بر نی سوار ،را خواهی گرفت

ای آسمان بازهم از خجالت دیدن روز واقعه گلگون شو

و دل آینه ات را باز به روی دشت پر زه خون باز کن

بیا ای سوار یکه و تنها ،مرکب ات؛ بی سوار نمی تواند به خیمه ها باز گردد

تو تنها نخواهی ماند؛که پهلوانانی چون قاسم را به سپاه خود همراه داری

ای کاش زودتر بیایی ای همه ارزوهایم را اجابت

کاش بیایی و   بتوانم ازهمه آنچه که در دل دارم ؛ برایت نقل ها کنم

و از تنهایی و مرثیه هاییی بگویم که هر روز جانم را به لب میسازد

و آنگاه که به مرثیه عمومیرسم دوست تر دارم جانم را فدایش کنم

جانم فدای آن شهسوارعلمداری  که دست و چشم در راه بندگی خدا می دهد

جانم فدای ,تشنه کامی که بر لب آب.. تشنگی را به جان خرید...او  که تا لحظه عروج مرید و عاشق ولایت بود

 فدای لب تشنه ای که برآب چشم می بندد.. تا به چشمه عشق متصل شود

((این الطالب بدم المقتول بکربلا))





کلمات کلیدی :