X
تبلیغات
آرشیو اسفند ماه سال 87 - سجاده ای پر از یاس آرشیو اسفند ماه سال 87 - سجاده ای پر از یاس
سفارش تبلیغ
صبا
امروز : یکشنبه 97 تیر 3 ، 8:52 عصر
هرکس دانشی را که خداوند آن را برای امور دینی مردم سودمند قرار دادهاست پنهان کند، خداوند روز قیامت او را با لگامی از آتش لگام زند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
عاشقان عیدتان مبارک باد

((یا مقلب القلوب والابصار،یا مدبراللیل والنهار ،یا محول الحول والاحوال ،حول حالناالی احسن الحال))

در کتب دینی دیده شده است که زیارت قبور اولیای الهی منشا آثار و برکات دنیوی و اخروی فراوانی است و مسلمانان به حکم آیه «اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلة‏» «تقوای الهی پیشه کنید و وسیله‏ای [برای تقرب] به سوی او بجوئید .» اولیای الهی را بهترین وسیله برای تقرب به خداوند می‏دانند . از این رو، بارها رنج و مشقت‏سفر را به جان می‏خرند و به زیارت قبور آنان مشرف می‏شوند و به پیمان و عهد قلبی و درونی که با پیامبران و امامان خویش بسته‏اند، عمل می‏کنند . امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می‏فرماید:

«ان لکل امام عهدا فی عنق اولیائه وشیعته وان من تمام الوفاء بالعهد وحسن الاداء زیارة قبورهم فمن زارهم رغبة فی زیارتهم وتصدیقا بما رغبوا فیه کان ائمتهم شفعاءهم یوم القیامة;

همانا برای هر امامی عهد و پیمانی است‏بر عهده پیروان و شیعیانشان و وفای کامل به این عهد و ادا نمودن آن به وجه نیکو در گروی زیارت قبور آنان است، پس هر کس از روی رغبت و میل به زیارت آنان و برای تصدیق آنچه که آنها در آن رغبت داشتند، آنان را زیارت کند، امامان و پیشوایانشان در روز قیامت‏شفیع آنان خواهند بود .»

 امام رضا علیه السلام فرمود: «من زارنی علی بعد داری اتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتی اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الکتب یمینا وشمالا، وعند الصراط، وعند المیزان;

  کسی که با وجود دوری مرقدم مرا زیارت کند، روز قیامت در سه مکان به دیدارش می‏روم تا او را از سختی آن روز نجات دهم; در آن زمان که نامه‏های اعمال خوب و بد گشوده می‏شود، و هنگام عبور از پل صراط، و هنگام سنجیدن اعمال .

اسلام علیک یا غریب الغربا یا غریب الغربا  یا غریب الغربا...

چقدر دردناک هست که در سرزمینی غریب و بدور از جد بزرگوارتان رسول الله و مادرتان فاطمه الزهرا غریبانه به شهادت رسیدید.... 

امسال توفیقی بزرگ دست داد که در ایام سال نو و نوروز دلها و بهار ربیع الاول به پای بوسی امام رئوف نائل شویم

باشد که از این سفر معنوی با دست پر بازگردیم/دعا گوی همه دوستان و بزرگواران هستم/و نائب الزیاره شما خواهم بود

من که کبوتر دلم انس گرفته با رضا                  می شنوم زه قدسیان زمزمه رضا رضا

در تقارنی مبارک و فرخنده ، آمدن بهار طبیعت ، نشان روشن قدرت پروردگار بزرگ در تولد هستی از درون نیستی و روشنی از دل تاریکی و زندگی و جنبش از قهقهرای مرگ و جمود ، تذکر هرساله بر بیداری عالم و یاد قیامت کبری ....

امید آن دارم که سال نو ، مملو از برکات و حسنات و سرور و شادکامی برای همگی شما باشد و روزهای آینده بسی پر بار تر از روزگار گذشته مان باشد ، به حول و قوهء حقیقت حق ایزد یکتای بی همتا ...

عزیزان 27 اسفند عازم مشهد مقدسم نائب الزیاره همه شما هستم هنگام سال تحویل برای همه شما دعا خواهم کرد انشا الله شما هم از دعای خیرتان بی نصیبم نگذارید. دعا گو ی همه شما عزیزان خواهم بود

 تعجیل در ظهورش اولین دعای همه ما باشد

اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و عجل فرجهم و اهلک عدوهم من الجن والناس الاجمعین

ادامه مطلب...



کلمات کلیدی :

سفرنامه سرزمین نور قسمت اول

 

بسم الله نور بسم الله نور علی  نور......

خواستم چند روزی رادر پایان سال به خود و خانه دل رسیدگی کنم وبرای همین تلاش کردم تا با زیارت شهدا  دل را شتشویی دهم رفتم که نام نویسی کنم هر چه تلاش کردم سود نداشت . ناامید شدم وقتی یکی از دوستان فرمودن از خود شهدا بخواهید تا کمک کنند. دست به دامان شهدا شدم. تا اینکه آن پیامک و اجابت از شهدا؛ نام نویسی شدم.بله بلیط سفر را فرستادند (اینجا نیزار شهداست شما میتوانید وارد شوید)راستش چند سال بود که از آن دیار رانده شده بودم . خیلی محتاج زیارت بودمو روز جمعه روز شهادت امام حسن العسکری بعد  از دعای ندبه راس ساعت 9 صبح از شهر و دیار راهی دیار جنوب شدیم.حرکت به سرزمین نور اغاز شدو این بار کسانی قدم بر تربت شهدا می گذارند که شاید بعد از سالها برای اولین بار به این فیض میرسند . اینان فرسنگها راه را برای درک و احساس لحظاتی می پیمایند که تا عمری برایشان پشتوانه گردد. راستش داشتم حال واحوالی با دل خود می کردم با گذشتن ازخیابهن شهرحالم دگرگون شد کنار بلوار بنرشهدا روبرو شدم از ته دل افسوسی به حال دل غافلم خوردم . در همون حال با صحبت خواهر کناری ام به خود امدم گویا دوتا جوان با لباسها و سرو شکل بسیار زننده ای کنار بنر ایستاده بودند .  خدایا به دل مضطرارباب و مولایمان  توی این روز شهادت پدر بزرگوارشان مرهمی بگذار؛ باز دل شکست، وباز دعای ندبه دل شروع شد.

در طول سفرازشهر ها و بیابانها گذشتیم تا به وادی تربت سرخ ومعطروغریب شهدارسیدیم. شهری که یاد آور بخشی از گذشته نه چندان دور بود با یاد آن ایام واین دیدار دوباره گرمی خاصی در وجودم جان گرفت.

وارد اردوگاه شدیم برنامه استقبال برایمان تدارک دیده شده بود .و حضور چند تن از یادگاران دفاع مقدس و روایتگران جوان خواهر و برادر که خدمتگزاران میهمانان و مسافران قافله نور بودند هر کدام خوش امد گویی خاص خود را داشتند. در سوله هایی که سالها پیش استراحتگاه رزمندگان دفاع مقدس بود محا استقرار ما شده بود.بعد از نماز مغرب و عشا و صرف شما و استراحت و شرکت در جشن سالروز آغاز امامت امام عصر عج با مدیحه سرای و قرائت اشعاری در این باب و پخش شیرینی نیمه شب  شد .سپس خاموشی اردوگاه داده شد و غالبا به استراحت پرداختند.و من طبق معمول نتوانسم بخوابم از خوابگاه بیرون امدم به خلوتگاهی که وسط صبحگاهی درست کرده بودند رفتم. جوانها را دیدم کهدر خلوت خود مشغول راز و نیاز بودند بعضا هم کنار قایق شکسته وسط میدان نشسته بودن و با خود نجوا میکردندو من هم نشستم اینطور نوشتم:

یک روز خطر سفر در راهی که انتهای آن به آسایش در خاک مرغان سبک بالی می شد که سالها جنگیده اند و بعد از حماسه ها و دلیر مردی و ایثارها لبیک به دعوت حق گفتند و آسمان شهرمان به انتظار بازگشت سرخ و خونین شان  منتظر ماند. و در فرج نامه بازگشت کبوتران حرم جنوب ایران نام عاشقانه شان برای همیشه ثبت و در دفتر معرفت قلم های آخته و اثبات و املای حدیث بودنشان به اثبات و شوریدگی  در راه بندگی و تقلید آگاهانه همیشه جاوید شد.

فردا برای حضور بر یر تربت معطرشان خود را به خاک و آفتاب مکشیم تا شاید ذرهای ارادت خود را به ایشان ثابت کنیم. ای یاران خفته در خاک گرم کربلای ایران می اییم از شما تَبرک گیریم تا باقی عمر بوی سریر و سرای عارفانه شما  بر پیکره زندگیمان رونق بخشد.امشب آغاز امامت عزیزترین وجود عالم یعنی امام آخرین را در جایی جشن گرفتیم که زمانی یاراناش مهیای نبرد با خصم دون می شدند و این خود فال نیک و خیری بزرگ می باشد.

بعد از نوشتن کمی مناجات و تفحص در احوال خود ساعت  3:30بامداد  و کلامی با بیدار دلان شب به استراحت پرداخته  و یک ساعت بعد همه برای عبادت و مناجات  برخاستیم و بعد از زیارت عاشورا مهیای زیارت تربت شهدا شدیم.قبل از حرکت هدایایی از طرف بسیج داده شد (یک عدد سی دی و یک چفیه)دختر جوانی را دیدم که گریه کنان میگفت شهدا ممنونمو بعد رو به بنده کرد و گفتمن اولین حاجتمو گرفتم . گفتم خوش به حالتون چطور فهمیدی حاجت گرفتی؟

چفیه را توی بغلش فشار داد و بوسید ایناهاش این حاجتمه از شهدا خواسته بودم وقتی بیام یک هدیه دریافت کنم تا بفهمم شهدا منو دیدن!!!و من هم از خود بی خود شدم..خدایا شهدا چی بودن که الان اینطور پاسخ می دهنداون جوانهای کنار بنر کجا و این جوانی که با برای چفیه ای که از نظر قیمت به اندازه پول یک پفک هم نباشه چطور خوشحال میشود کجا؟؟؟؟

بوسیدمش و ازش خواستم اگر حالی دست داد همه را دعا کند. یک موضوع قابل توجه دیگر این بود که خواهرانی که قبل از حرکت از شهرمان تغذیه و آب را ضرورتا با خود آورده بودندوقت حرکت به مشهد شهدا  کمتر کسی در دست خود آذوقه داشت.

 دلا طمع مبر از لطف بی نهایت دوست**********چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست

به سوی فکه  کاروان حرکت کرد، ه روایتگر جانباز و یادگار دفاع مقدس مستقر در اتوبوس روایت میکرد و  سپس به اتوبوس دیگری رفت و راوی جوانی شروع کرد به روایت حماسه دلیر مردان و فرزندان با شهامت ان روزگار.ومن غرق در افکار و یاد آوری خاطراتسرخ و سپید خود.راوی پرسید به نظر شما چرا بچه های رزمند و دفاع مقدس کمتر از خاطرات خود صحبت میکنند  دوستم گفت بله چون ناین خاطرات عذاب اور است. ناخود اگاه گفتم نه چون این خاطرات همه دارایی اونهاست و نمیخواهند از دست اش دهند . بحث داغی شد. من عرض کردم بله بچه های جنگ خسیس هستند ولی باید از شهدا بخواهیم تا زندگیشان سرمشق شودو اینکه شهدا بخشنده هستند.یک مرتبه جو عوض شد نمیدونم چی گفتم که همه دلها شکست و چشمها بارانی شد.

مادر شهیدی با ما هم سفر بودگفت اخه چرا اگر رزمنده ها تعریف نکنند که ما ازاون روزهاو حالات بچه ها مون نمیتوانیم آگاه بشویم. از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است

ادامه دارد....

 





کلمات کلیدی :
عید میلاد مبارک

 

 

نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد

  ******************************

دلم به یاد تو امشب لبالب از شور است

تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟

میلاد نبی اکرم مبارک


 

ماه فرو ماند از جمال محمد

سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتى نیست

در نظر قدر با کمال محمد

میلاد نور مبارک


 

حق چو دید آن نور مطلق در حضور/ آفرید از نور او صد بحر نور

آفرینش را جز او مقصود نیست/ پاک دامن تر زاو موجود نیست

میلاد نبی اکرم گرامی باد

 

****** 

 

بلغ العلی بکماله

کشف الدجی بجماله

حسنت جمیع خصاله

صلوات علیه و آله

 ********************************

با محمّد برتر از آنی که اندر وصف آیی

تالی قرانیِ و هموزن آن ثِقل ثقیلی

میلاد نبی اکرم گرامی باد

************************** 

 ا رسول الله تودر خلوتِ وحدت خلیلی

بعدِ ذاتِ واحدِ مطلق به هستی بی‌بدیلی

بر گزینِ دست یزدان از میان نخبگانی

پیش هر صاحب نظر در صورت و معنا جمیلی

منبع اندیشة رود خروشان حیاتی

شهر علمی، کوهِ حلمی، قُلزم عقل عقیلی

************************************* 

صادق که اساس دین ازاو شد معمور / بودند ملایک پی امرش مامور

میلاد ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و نبی اکرم نور هدایت مبارک باد

 ********************************************

ای ششم پیشوای اهل ولا

خلق را رهبری به دین هدی

پای تا سر خدانمایی تو

هم ز سر تا بپای صدق و صفا

ولادت امام جعفر صادق و نبی اکرم مبارک

 ******************************

 

 

 

 

 





کلمات کلیدی :
رحلت فرزند احمد خمینی

 

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا





کلمات کلیدی :
مسافر راهیان نور یا سفری به سرزمین نور

برای این پست مقاله ای انتخاب کرده بودم ولی دعوت دختر عموی بزرگوارم خانم موسوی را لبیک میگم و از خاطرات جنوب براشون مینویسم

چرا که چند روز دیگه با خواهرای بسیج عازم کربلای ایران هستم

ببخشید یه مرتبه رفتم توی اون فاز ساال 61 سالی که جنوب و راهیان نور به شکل الان نبود . نه دیدار کننده هاش این دید و حال و هوا رو داشتند و نه فضا فضای گردشگری داشت .

 روزی بود روزگاری... یه خانم از یکی از استانهای معتدل و نسبتا خوش آب و هوا میخواست بره قشلاق بره جایی که عرب  تهدید میکرد کشورشو جایی که فرزندان آب و خاکش در سنگرهای خاکی با کمترین امکانات روز و کمترین ترس و دلبستگی دنیوی جمع شده بودن تا پوزه دشمن بعثی رو که تجاوز به میهن شون کرده بود به خاک مزلت بمالند.

میرفت تا همراه یکی از این دلیر مردان خودشو تطهیر در خاک جنوب کنه و شاید بتونه برای چادر مشکی اش که سیاه سیاه بود گرد و غباری فراهم کنه تا تیرگی را از دل خودش برداره

میرفت تا بتونه سالها بعد بیاد و بشینه برای شما داستانهایی رو تعریف کنه که رزمنده های اون زمان از گفتنش و ثبتش روی کاغذ دریغ کردن و توی دلهای بزرگشون گذاششتن و درشو سه قفله  و پرواز کردن

این راوی رسید به جایی که بهش میگفتن دشت بلای ایران هر روز  صبح و شبش و آسمونش بوی خون و باروت میداد . و به جای کوکوی کبورهای چاهی اش صدای نفیر تیر و گلوله بود.

البته یه شباهت با راهیان نور الان داشت اونم وضع غذا بود کنسرو و نون خشکش.اما توی شهر جنگی آبادان نانوایی هایی بودن مخصوصا خیابون کفیشه؛ یادش بخیر.....

خوب الان اگر توی راهیان نور کسی میاد روایتگری میکنه اون موقع ها روایت پیش می آمد نمیخواست کسی روضه بگه بقیه اشک بریزن گوشه گوشه های این سفر برای راوی ما روایتی بود سخت و بسیار شبیه روایات کربلا

راوی میگه توی کربلای ایران به جای اینکه بری سر خاک شهیدی و از بچه گی تا  زمان شهادتش برات بگن شهید میامد و  میجنگید و وقتی پاره پاره میشد و راوی بهش میرسید تا زخمشو ببنده تا براش کاری بکنه شهید با  حرف هاش اثبات میکرد که کیست و از کجاست و برای چه امده اون موقع بود که راوی سر به آسمان میبرد و پناه به دل شکسته اش که شاهد عروج ستاره های زمینی شده بود. سخت و دشوار بود اما گذشت. ویا وقتی شهیدی لبه چادر اونو میگرفت قسمش میداد که خواهرم سیاهی چادر تو از سرخی خون من کوبنده تره و دشمنان برای در آوردن چادر از سر توست که خون منو و یارانم را می ریزند ؛خواهرم نگذار کسی اینو ازت بگیره بهش افتخار کن؛اون موقع بودش که راوی سخت دنیا براش عوض شد و ژیش روی شهید قسم خورد تا زنده است از آنچه که خون برادر و خواهراش ریخته شده دست بر نداره . شاید باورتون نشه این راوی هر وقت میخواست چادر بژوشه اول می بوسیدش و با یا زینب به سر میکرد.

اما روای الان نمیدونه وقتی دوباره بر خاک اون شهدا قدم میزاره چطور باید سرشو بالا بگیره در صورتی که خیلی از آرمانهای شهدا زیر پا گذاشته شده.

هر چند روای سعی در خفظ امانات شهدا کرده ولی نشد که بقیه را به این امر تر غیب کنه و یا کم تونست. حالا با چه رویی میخواهد بیاد راهیان نور نمیدونم......

ولی باز شکر خدا که لا اقل این اردوها برگزار میشه... یکی به یاد اون روزها میاد و خودشو به خاک کربلا تیمم میده ... یکی میاد عوض میشه ... و یکی هم مثل راوی میاد حسرت ماندن و شاهد آنچه می گذرد را  توی دل تنگش مرور میکنه....

ان شا الله بنده حقیر هم بتونم توی این سفر عوض بشم یعنی آدم بشم.

 آی دی جدید فرزند صالحین  farzande_salehin2009





کلمات کلیدی :
زمین خوردن بار سوم

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را
پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در
همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر
لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را
پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما
در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا
بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان
تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به
مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ
بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم
از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می
شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او
نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا
خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما
شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را
تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.
من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد
برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد
خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما
بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را
خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه اخلاقی داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی
دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با
سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می
تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید. اگر ارسال این پیام شما
را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،
پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان
نیست که فقط کلید "ارسال" را فشار دهید و
این پاداش را دریافت کنید؟
ستایش خدایی را است بلند مرتبه!




کلمات کلیدی :
عصر دلگیر جمعه ای دیگر....

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت : بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیدست ؟ چرا اب به گلدان نرسیدیت ؟ و هنوزم که هنوز است غم عشق به بایان نرسیدیت؟ بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید . بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیدست ؟ و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست؟ عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بی دل اشفته شود حس تو کجایی گل نرگس ؟ اللهم عجل ولیک الفرج

ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

 

 

پناه بی پناهان خواهد آمد

قال رسول الله (صل الله علیه واله): قال الحواریون : یا روح الله من نجالس : قال(ع): من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم بالاخرة عمله _ رسول خدا (ص) فرمودند: حواریون از حضرت عیسی(ع) پرسیدند:ای روح خدا با چه کسی نشت و برخواست(دوست) داشته باشیم؟ حضرعیسی(ع) فرمودند: کسی که با دیدنش بیاد خدا بیافتی و با دوستیش به علمتان افزوده شود و با دیدنش و عملش بیاد اخرت بیافتی..

حضرت رضا علیه السلام فرمودند:هر کس قادر به جبران و کفّاره گناهان خود نیست، باید بسیار صلوات محمّد و آل محمّد (ص) بفرستد، زیرا این عمل گناهان را از ریشه می کَند و اثری از آن به جای نمی گذارد، و باز فرمود: صلوات بر محمّد و آل محمّد در نزد خدای عَزَّ وَ جَلَّ برابر تسبیح و تهلیل (لا اله الا الله گفتن) و تکبیر است..مجموعه ورّام 2/475» «البحار 94/47» «امالی صدوق مجلس 17 ح 4» «روضة الواعظین 322» «عیون اخبار الرّضا 2/265 ح 52

غروب دلگیر آدینه و یک دنیا دلتنگی *تعجیل در فرج حضرت صاحب الزمان (عج) دعا کنیم * اللهم عجل لولیک الفرج

 





کلمات کلیدی :
   1   2      >