X
تبلیغات
آرشیو فروردین ماه 92 - سجاده ای پر از یاس آرشیو فروردین ماه 92 - سجاده ای پر از یاس
سفارش تبلیغ
صبا
امروز : پنج شنبه 97 اردیبهشت 6 ، 6:31 صبح
آنچه از مالت رفت و تو را پند آموخت ، از دستت نشد و نسوخت . [نهج البلاغه]
روضه حضرت زهرا(س) از زبان مبارک خودشان

روضه حضرت زهرا(س) از زبان مبارک خودشان

دیلمی می‏گوید: زهرا(س) ماجرای خود را به تفصیل بیان فرموده است. از جمله فرمود:

«... سپس قنفذ را با عمر بن خطاب و خالد بن ولید به خانه ما فرستادند تا پسرعمویم علی را برای بیعت زیانبار خود به سقیفه بنی‏ساعده بیرون برند. علی که مشغول انجام وصیّت رسول خدا(ص)، درباره همسران او، تألیف قرآن و پرداخت هشتاد هزار درهم به سفارش آن حضرت بود، با آنان
بیرون نرفت.

پس هیزم زیادی در مقابل در خانه ما جمع کردند و آتش آوردند تا خانه، و ما را به آتش کشند. من پشت در ایستادم و آنان را به خدا و پدرم قسم دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری کنند.

عمر، تازیانه را از دست قنفذ - غلام ابوبکر - گرفت و با آن به بازویم زد، چنان که تازیانه همچون بازوبند به دور بازویم حلقه زد. عمر لگدی به در کوبید و آن را به طرف من فشار داد و من که آبستن بودم، به صورت روی زمین افتادم. آتش شعله می‏کشید و صورتم را می‏گداخت. عمر چنان به صورتم سیلی زد که گوشنواره‏ام بر زمین افتاد و درد زایمان به سراغم آمد. پس محسن را کشته بی‏گناه سقط کردم. این است امّتی که می‏خواهد بر من نماز بخواند؟! در حالی که خدا و رسول از آنان بیزاری جسته‏اند. من نیز از آنان برائت می‏جویم».

بحار الانوار، ج 30، ص 348 - 350، به نقل از ارشاد القلوب دیلمی.





کلمات کلیدی :
پیام فاطمیه چیزی جزء دفاع از ولایت نیست

جسارت حد و مرز نمی شناسد؛ به خصوص در وادی جهالت"

در خانه تنی چند از اصحاب رسول الله هم بودند اما هیچ کس به اندازه فاطمه (س) شایسته دفاع از حریم پیامبر نبود. فاطمه (س) حلقه میان نبوت و ولایت بود.
وقتی آتش از در خانه بالا رفت؛ عمر، آتش بیار معرکه ابوبکر، آن چنان به حریم نبودت لگد زد که گل میخ های در از سینه فاطمه خونین و شرم آگین در آمد و انسانیت از جنین هستی ساقط شد؛ وقتی که فریاد فاطمه (س)، از میان در ویوار به آسمان رفت: " فضه مرا دریاب."
پیش از این اگر کسی صدایش را در خانه پیامبر بالا می برد وحی نازل می شد که، پایین بیاورید صدایتان را.
علی (ع) که حال فاطمه اش را دید؛ برق غیرت در چشم های خشمناکش  درخشید. خندق وار حمله کرد. عمر را بلند کرد و بر زمین کوبید و چون شیر غرید: "ای پسر صحاک! قسم به خدا که اگر مامور به سکوت نبودم؛ به تو می فهماندم که هتک حرمت پیامبر یعنی چه. "
و از روی عمر بلند شد تا خشم عنان تحملش را تصاحب نکند.
به خود نیامدند و از رو نرفتند. عمر و غلامش قنفذ و دیگران ریسمان در گردن علی (ع) افکندند تا او را برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند. ریسمان در گرن حق خورشید، طناب بر گلوی حق...مظلومیت محض!

منبع: تاریخ طبری.ج3 - الامامه و السیاسیه.ج1. - الانساب الاشراف - بحارالانوار.ج

مادرم!
این همه بلا سخت است
فهم داغت برای ما سخت است
گفتن از داغ کوچه آسان نیست
آه سیلی بی هوا سخت است
در و دیوار را نمی گویم
نیستم من حریف این روضه
کشته من را
ردیف این روضه
داغ مسمار را نمی گویم
زود باید ز روضه ها رد شد
شرح آن کار روضه خوانان نیست

چه بگویم؟
هجوم این مردم؟
در چوبی و تلّی از هیزم؟
شعله می زد چه بی خبر آتش
آه مادر!
بهشت در آتش
در کنار تو شعله ور آتش
صورتت را گدازه ها می سوخت
بارش تازیانه و کوثر
جگر داغ از این بلا می سوخت
آه پهلو
مگر چه شد بازو
روی نیلی
تسلی سیلی
گوشواره ، خدای من چاره ...
از غم تو زمین،‌هوا می...

پیوند: پیام فاطمیه چیزی جزء دفاع از ولایت نیست





کلمات کلیدی :
در.... دیوار......یه کوچه تنگ

یه دوشنبه ..
یه غروب ...
یه کوچه ی تنگ ....
یه نوزاد ..
در دلِ مادر
یه روز...
یه غروب ...
یه صحرا ....
یه شش ماهه روی دست بابا ..





کلمات کلیدی :
سالی که به نامت مزین شده است

قلبم پر از درد و چشمم  نمناک از این باران بهاری فاطمیه است... بی قرارم؛بی قرار....امسال دوکوهه رو ندیدم... اما دوباره نهر خین رو حس کردم.... شلمچه برام یه جان پناه ست که اگر هر سال زیارتش نکنم... دل مرده ام...

فقط موندم رفتن به ساحل دریا.. چه پیغامی داشت... اونم اینطوری.... وا اماه.. سالی که به نامت مزین شده..  ان شالله سال وصال یوسف ات قرار بگیره...صورتم خیس از شرجی غم توست حسین...

و کلام آخر................

یک عمر در انتظار و حسرت که چرا ؟
از قافله بهر شهدا جا ماندیم    
انگشت به لب مانده ایم یک گوشه    
کاین قافله رفته است چرا ما ماندیم ؟  
از بهر رسیدن به در خانه ی دوست   
هر شب دلی راهی صحرا راندیم
 

شهادت حضرت فاطمه زهرا

 





کلمات کلیدی :