X
تبلیغات
سفری به دالان بهشت با اردوی راهیان نور سایبری( قسمت سوم) - سجاده ای پر از یاس سفری به دالان بهشت با اردوی راهیان نور سایبری( قسمت سوم) - سجاده ای پر از یاس
سفارش تبلیغ
صبا
امروز : دوشنبه 98 اردیبهشت 2 ، 4:40 صبح
بردبارى پرده‏اى است پوشان ، و خرد شمشیرى است برّان ، پس نقصانهاى خلقت را با بردبارى‏ات بپوشان ، و با خرد خویش هوایت را بمیران . [نهج البلاغه]
سفری به دالان بهشت با اردوی راهیان نور سایبری( قسمت سوم)

در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون                یاد شلمچه یاد فکه یاد مجنون

یاد شهیدانی که در خون پا نهادند              با رمز یازهرا حماسه آفریدند

شلمچه اسمی که در یادها تا ابد خواهد ماند و در سراشیب زمان هم فراموش
نخواهد شد. دلتنگی هایی که قلبم را همیشه می آزارد بیشتر ازمظلومیت عزیزانی است که
در این خاک جانانه ایستاده گی کردند و با بد ترین شرایط به همه سختی هایی که دست
به گریبان بودند نگذاشتند دشمن خواب آرامی داشته باشد و اقتدار در پیکارشان همچنین دلهای نورانی ایشان که زیور سنگرهادر شب و   رزم دلاورانه شان
در روزهای سخت و دشوار همیشه و همیشه بر تارک این خاک جلوه نمایی میکند


. وه چه زیبا
سروده است :خورشید اینجا عشق اینجا گنج اینجاست/ مهمانسرای کربلای پنج اینجاست/
این خاک گلگون تکه ای از آسمان است/ اینجا عبادتگاه فوجی بی نشان است.

روزهای جنگ دفتری شد که گرد و غبار
کهنه گی هرگز نخواهد توانست بر روی چهره ان نقش پسزدهگی و فراموشی را نقاشی کند. این
شلمچه اسمانی از این دفتر است که ستارگانی را در دل خود پنهان دارد که در هیچ
اسمانی نخواهی یافت یاد شلمچه یاد ستاره های او ستاره هایی چون شهید محمد حسن طوسی
،معلم و پاسدار شهید " حاج عباس اسفندیاری " ,......

دوستان رفتند و من جا ماند‌ه‌ام

 در قفس تنهای تنها مانده‌ام

آری اینجا شلمچه است ! اینجا همان بهشت است،آه ای شلمچه نامت گره خورده است
با رمضان،کربلای پنج،بیت المقدس هفت،دوعیجی،نهر عرایض،کانال ماهی ،سه راهی شهادت ،
به خاکریزهای نونی، و سیم خاردار ، سنگرهای کمین، و رد قناسه ها بروی چهره های
عاشقان خمینی،به نام شهیدان شاهد ،خاج حسین خرازی،احم کاظمی،به سرهای جدا شده از
تنهای خسته دلدادگی..............خدایا کجا پا میگذاریم همانجایی که بوی کربلای حسین
میدهد .....


آی ای شلمچه بوی عشق را می شنوم بوی گمنامی را بوی یک دنیا مظلومیت بوی
پروازی تا بی نهایت بوی یک دنیا عروج و بوی عطر خوش شهادت که به نام تو رقم خورده
است..بوی اغازی در بی نهایت بوی تو بوی شلمچه .. شلمچه ای غریب ره عشق ...عطر همه
عزیزان یکجا در تو تجلی کرده است.


کاروان به شلمچه رسید. باید وضویی دوباره بگیرم..
این بار همه بچه های کاروان در سکوتی فرو رفته اند بس زیبا و معنا دار علمی در دست
بچه ها در جلو کاروان و مداحی که با نوایی متفاوت میخواند و بقیه همراهی میکردند.
همه به کاروان چم دوخته بودند و کاروان از بین نگاهها همراه با حاج حسین یکتا از زیر
قرآن عبور کردند و به محراب شلمچه پای گذاشتند. از راهی عبور میکردیم که خاکریز های
بلند اطرافمان بود دوباره طعمی از روزهای اتش و خون در جانم افتاد نا خود اگاه بلنند اهی
کشیدم که توجه دوستان به من معطوف شد . سرم را بزیر انداختم تا مگر اشکهای خجلت بر
گونه های عصیانگرم را کسی نبیند. نفسم داشت دوباره تنگ میشد و باز اهی مرا همراهی
کرد. باید کمی به خودم مصلت باشم.


کاروان نوحه خوان به کنار خاکریزی رسیدند دور از
کاروانهای دیگر مانند یک کشتی که کنار ساحل امنی پهلو بگیرد آرام و ساکت گوش جان
سپردیم به صحبتهای حماسی و عرفانی حاج حسین. باد می وزید و میدیدم که باران گرفت
اما از اسمان چشمان کاروان . این را میتوانستم حس کنم که هیچ کس در این بعد زمان
به سر نمی برد. میدیدم که تابلویی در پیش چشمانشان جلوگری میکرد و نور خورشید کم
کم به سرخی میرفت که همه گفته هارا شنیدیم

و حاج حسین به بچه ها گفتن حالا با همه
این تفاسیر برو خودتو توی شلمچه غرق کن و دست و پا بزن ببین میتونی از این بحر
مواج ماهی بگیری یا بهتر است بگویم بری و مروارید سید کنی . و با اطمینان خاطر این
جمله رو گفتن میدونم شما صیاد خوبی هستید همانطوری که تونستید تا اینجارو باشید
باز هم دست پر برمی گیردین. حاجی انگار نه اینکه یه چشمشو از دست داده باشه
بلکه چسمان نافذی روهم به دست آورده که با
اون می تونست عمق خیلی از دلها رو مخصوص دلهای پاک این جوانها رو ببینه و من از این چشم و دید هم بی نصیب موندم و نمیتونستم
چیزهایی رو که این قهرمان می بینه ببینم.....


هرکسی به گوشه ای رفت برای تفرج در
بوستان شلمچه... یه عده کنار فنسهای اطراف... یه عده بالای خاکریز ها که می شد اون
دور دستهارو دید و یه عده به داخل یادمان شهدای شلمچه و عده ای هم سر به سجده همون
جا با خدای خود و با شهدای شلمچه که هنوز بعضی هاشون توی این خاک پنهان هستن نجوا
می کردند . هر چی کردم از اینسجده کننده های جدا بشم نتونستم به کمبودهای دل خودم
فکر میکردم ، به اینکه الان شهدا منو چطوری
می بینند فکر میکردم و از خجالت بار گناهام و روی سیاهم داشتم اب میشدم .. یه لحظه
ترکید بغضم و خواستم از همه دور بشم اما...... دیدم بچه های عکاس دارند عکس می
اندازن تا آسمونو دیدم صدا زدم بچه ها
داره غروب میشه ببینید غروب شلمچه خیلی معروفه از دست نداده وثبتش کنید


و
بعد   یوا ش یواش به طرف یادمان برای اقامه
نماز مغرب و عشا حرکت کردیم. توی راه فرزندم با حرفهاش نشون داد خیلی بزرگ یده از
بی تابی دلش برای شهدا می گفت و از احساسی که داشت . گفتم شهدا بعضی هارو چند بار
چند بار توی عید دعوت میکنند عجب پارتی باز
هایی هستن اونم خندیدو دستمو فشار داد و رفتیم برای نماز... قرارمون شده بود همه
بچه ها بعد از نماز بیان کنار اسکلت فلزی قدیمی یادمان تا سریع به طرف معراج
حرکت کنیم....




بعد از نماز مغرب یکی از بچه ها که
بد حا ل شده بود رو بردیم ارزانس و دومی و سومی هم و وقایعی اتفاق افتاد که باعث
شد شلمچه رو با اضطراب خدا حافظی کنم ... عجب حکایتی بود اون شب.... خدایا دلم نمیامد
از این خاک قدم بیرون بگذارم. کاش میشد یک چند روز اینجا بمونم دوست دارم همون صبحی
رو ببینم که شهدا توی خاطراتشون از صبح شلمچه یاد کردن.. دلم میخواست اونجا بشینم
و خوب فکر کنم....


به سمت معراج شهدا رفتیم و خبر رو به بچه ها ی دادیم امشب میهمان معراج
شهداو شهدای معراجیم و فردا فتج المبین زائر دیدار سید و قائدمان ... همه داشتند
بال در می آوردن خنده و گریه قاطی بود ....

در
اردوگاه شهید محمود وند معراج شهدا  بهترین جای این هتل بیست و یک ستاره
رو به بچه ها دادند تا استراحت کنندو حاج حسین که قرار بود برامون
روایتگری بکنند از خستگی رفتن
استراحت و اجازه دادن تا صبح توی معراج با شهدا درد دل کنیم .اما مگر
تونستم............بعد
از شام ، به مدد یکی از دوستان بزرگوار بچه ها تونستن بعد از چند روز حمام کرده و به قولی احرامی برای دیدار فردا در فتح المبین ببندند وبرای حج عاشقی و سعی وصفا در راه رسیدن به یار آماده شوند .

به همین دلیل تا ساعت 3 با بچه ها بودم تا ساعت 3 که کارم تمام شد اونوقت تا
رفتم به معراج تا کمی درد دل کنم یکی دیگه از بچه ها مسموم شده بود و یکی
دیگه از
بس زار ی کرده بود مجبور شدم فقط به شهدا بگم عزیزان شفاعتم کنید لایق
نیستم یک شب
تا صبح بشینم براتون مادری کنم و بهتون درد دل کنم هوای همه بچه هامونو
داشته باشید
هر چند میدونم شما خودتون اینکاره اید...


و صبح حرکت به سوی فتح المبین و
برای دیدار
سوره عشق و امید مان گل باغ محمدی همو که مثل عموی فداکار و نجیب اش با عشق
علمداری
میکند. ساقی دلهای تشنه و عطشان مردمی است که عطش سربازی امام زمان را در
رکاب
نائب برحق اش بعد از حضرت روح الله در سیمای فرزانه سید علی خامنه ای سیراب
میکنند.
..

ادامه دارد





کلمات کلیدی : دالان بهشت، اردوی سایبری، راهیان نور، خاطره